شيخ محمد شعيب

17

مرآت الاولياء ( فارسى )

به صورت پير فرتوت و نوحه آغاز كرد هيهات هيهات ! خداى تبارك و تعالى چگونه دوستان خود را مىكشد و مىميراند و فرزندانش صغير بماند ، همه‌كس بر او غضب كردند و گفتند كه اى بدبخت مگر تو شيطانى كه قنيان و شمول و شيث « الف » و آدم عليهم السّلام همه رفتند ، ما نيز رفتنىايم - از آن رفت و به صورت فقير صوف‌پوشى آمد و سرانجام خانهء مهلائيل ( ع ) در پيش گرفت بغايتى كه اهل « ب » خانه از غم و اندوه دنياوى برآمدند ، اما آن نذر و هديه كه در زمان مهلائيل ( ع ) مىآمد ، نبود - روزى مر اين كودكان را گفت كه اگر كار بكنم كه تمام اولاد آدم ( ع ) پيش شما بيايند و نذر و هديه بيارند ، شما رضا داريد ؟ كودكان از آنجا كه كودكى ايشان بود ، گفتند كه كرم كرده باشى - سنگى بتراشيد و بت راست كرد و دستار و جامهء مهلائيل ( ع ) برو پوشانيد . اول اهل او را به بت سجده كردن فرمود ، هكذا تا تمام ولايت خبر شدند كه مهلائيل زنده شد - چون مردمان در پيش بت مىآمدند شيطان برقع بر دوش مىنهاد و خود در دهن بت مىنشست و سخن مىكرد و علم تناسخ « 14 » بيان كرد كه آرى من مهلائيل بودم ، نسخى بودم بدين صورت آمده‌ام ، بهشت و دوزخ و بعث نيست ، اگر عمل نيك مىكنيد به صورت نيك انگيخته شويد و اگر عمل بد كنيد به صورت بد انگيخته شويد - پيش از آن نام و نشان كافر نبود اما شيطان بدبخت

--> ( الف ) سع ، غح ، مظ - شيش . ( ب ) سع ، غح ، مظ ( اهل ) ندارد . ( 14 ) تناسخ عبارت است از خارج شدن روح از كالبدى و داخل شدن آن در كالبد ديگر يا انتقال نفس ناطقه از بدنى ببدنى ديگر ، به عقيده فرقه‌اى كه آنها را تناسخيه مىگويند ايشان قائل به انتقال ارواح باجساد و منكر بعث و حشر مىباشند ، بعقيدهء آنان روح نيكوكار پس از مردن در بدن مرد عاقل و هوشيارى داخل مىشود كه در دنيا لذت ببرد و خوش بگذارد و برعكس روح آدم در جسم حيوانى داخل مىشود كه بار كشد و رنج ببرد ( فرهنگ عميد طبع تهران ذيل ماده ) بقول سيد شريف جرجانى مراد از تناسخ انتقال روح در بدن نو به غير از تخلل زمانى زيراكه در ميان اين روح و اين بدن تعشق ذاتى است ( تعريفات طبع مكتبه لبنان بيروت 1969 م ص 82 ) علامه شهرستانى مىگويد كه مراد از تناسخ عقيده‌ايست كه ازآن‌رو ادواريى پىدرپى حيات اختيار كردن وجود نوين يكى بعد ديگرى را قبول كرده شود ( الملل و النحل طبع كيورتن ، لندن 1846 م ) و در معنى ديگر اينكه مراد از تناسخ حلول كردن روح الهى در مخلوق دنيا ، بقول شهرستانى غلاة ( فرقه‌اى انتها پسند اهل تشيع ) بدين عقيده‌اند نيز قرامطه و اسماعيليه هم همين عقيده دارند .